عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )
24
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )
است برگزينيم و آنها را با آرايى كه ظاهرا در باب همان موضوعات بيان كرده است قياس كنيم . اين نقل قولها و موارد استشهاد متعدّد نيست . گاهى تنها موضوع مورد نظر شاهد آوردن تعريفى يا اصطلاحى فنى است كه ويژهء خود مؤلف مىباشد . بدينسان اصل لايتغير وجود اشياء از جانب ابن عربى اعيان ثابته و از طرف سعد الدين حمويه اشياى ثابته ، و از سوى نسفى حقائق ثابته خوانده شده است ( متن ، ص . 353 ) . تفاوت در مصطلحات است و مصنّف مورد بحث ما در باب آن اصرارى نمىورزد . به شيوهء مشابه ديگرى ، به موجب رسالهء الحاقى شمارهء 7 ( متن ، ص 382 ) ، سعد الدين گفته بود كه فرشته ( ملك ) به معنى كسى است كه پرده برمىگيرد ، « كشف » مىكند ، « كاشف » است . شيطان كسى است كه پنهان مىدارد ، « ساتر » است . اين تصريحات هر چند جالب باشد ، مجزا و منفرد مىماند و مبدأ و سرآغاز بسط و شرح مقصود نمىتواند بود . وانگهى در مقابل اين مورد ديگرى است . در رسالهء چهارم كشف الحقائق سعد الدين حمويه در زمرهء « اهل وحدت » ظاهر مىگردد « نسخهء خطى ولى الدّين افندى 1767 ، ص 96 و بعد » از شيخ المشايخ سعد الدين حمويه پرسيدند : خدا چيست ؟ وى مىگويد . آنكه وجود دارد خداست . آنگاه از او مىپرسند : جهان چيست ؟ وى مىگويد : هيچچيز جز خدا وجود ندارد « لا موجود سوى الله » . « اما اگر تنها خدا وجود دارد ، همهء مخلوقات مظاهر صفات او هستند : اى درويش ! در آن وقت كه در خدمت شيخ المشايخ سعد الدّين حموى بودم و در سايهء تربيت وى مىباشيدم ، شيخ فرمود كه جوهر اوّل صفات خداى است و شيخ اين مقدار بيش نفرموده است ، و مرا عجب مىآمد و به دشوارى قبول مىكردم ، و اين ساعت معلوم شد كه افراد موجودات جمله بهيكبار مظاهر صفات خداىاند » ( متن ، ص 357 ) . بارى ، در اينجا مشربى است كه پيوسته به توسط نسفى شرح و بسط يافته است و در اينجا منبع و منشأ آن را شاهديم . برخى از اشارات مندرج در كشف الصراط كه انتسابش به نسفى متأسفانه از حدس و گمان فراتر نمىرود ، به ما امكان مىدهد تا تصوير آن را كامل سازيم . نخستين موضوع مورد بحث مؤلف ، در اينجا ، توضيح و تصريح اصطلاح اين « حديث » مىباشد كه « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » . وى با تشخيص سه گروه آغاز مىكند ( نسخهء خطّى ولىّ الدّين افندى ، 1767 ، 208 ) . در ميان كسانى كه بدين مسئله پرداختهاند ، گروه نخست برآنند كه چون هيچكس به حقيقت خود را نمىشناسد ، هيچكس نمىتواند خدا را بشناسد ، و اين اعتقاد شهاب الدين